زویا پیرزاد یکی از نویسندگان زن معاصر است که با خلق چند اثر داستانی به ویژه رمان "چراغ ها را من خاموش می کنم" جایگاه مطلوبی در ادبیات داستانی معاصر در میان نویسندگان احراز نموده و جوایز بهترین رمان سال پکا، بهترین رمان سال بنیاد هوشنگ گلشیری، کتاب سال وزارت ارشاد جمهوری اسلامی و... را به خود اختصاص داده است.
در رمان "چراغها را من خاموش میکنم" با یک داستان خطی و کلاسیک طرف هستیم. زویا پیرزاد به خوبی توانسته است حس یک رمان زنانه را به خواننده انتقال دهد و القا کند. اشاراتی که در طول رمان به جزئیات شده است و توصیفات ریز و دقیقی که تنها از یک ذهن زنانه میتوان انتظار چنین توجهی را داشت، این مسأله را تایید میکند.
زویا پیرزاد در این رمان بیشتر توجه خود را به یک زن-مادر و خصوصیات و رفتارهای این طیف از زنان معطوف داشته است؛ زنانی که عاشق خانواده هستند و آنقدر خود را غرق در مسائل خانواده کردهاند که در آن ذوب شده و خود را به کل فراموش کردهاند.
زنانی که بعد از مدتی یادشان میرود که اصلا خودی هم وجود دارد و احساسات، تمایلات، خواستهها و ارضای نیازهای خانواده بیشتر از شخص زن-مادر مهم میشود. مثلا در جایی از داستان کلاریس (راوی داستان) با خودش میگوید: "در این هفده سال چند بار ظرفهای صبحانه تا عصر نشسته مانده بود؟ شاید فقط یکی دو بار در ماههای آخری که دوقلوها را حامله بودم."
کلاریسی که خود راوی داستان است آنقدر حضور او در کنار اعضای خانواده و دوستان مسلم و دائمی شده است که نام او کمتر صدا زده میشود. هر چند همه از او انتظار دارند و در مواقع سخت اوست که به داد همه میرسد و کارها را انجام میدهد؛ اما حضور او تبدیل به عادت شده است.
این مسأله آنقدر بارز است که بعضا در طول داستان فراموش میکنیم که نام راوی داستان چه بوده است. حتی خود کلاریس هم خیلی از مواقع خودش را فراموش میکند. مثلا در بخشی از داستان که یک مهمانی در خانه کلاریس در حال برگزاری است و همه دور میز شام جمع شدهاند، کلاریس به میز شام نگاه میکند تا کم و کسری نباشد و متوجه میشود که برای خودش بشقاب نیاورده است.
مهمترین مسألهای که میتوان در مورد این رمان بیان داشت این است که عشق در طول داستان به طور آشکار بیان نمیشود. نمیدانم این مسأله را ناشی از خصوصیات کلاریس بدانیم یا نوعی ترس از ابراز آن توسط نویسنده. به هر حال نوعی ترس از ابراز آن هم در راوی داستان (کلاریس) و هم در نویسنده داستان (زویا پیرزاد) به خوبی دیده میشود.
همهی احساسات و علاقهی کلاریس به امیل در لفافه بیان میشود. زویا پیرزاد سعی کرده این عشق را بیشتر از روی تجلیات آن نشان دهد تا مستقیما به آن بپردازد. در هر صورت نویسنده در پرداخت به این مسائل نوعی ظرافت به خرج داده است و عشق و علاقه را در زیر این ظرافتها نشان داده است. این تجلیات و یا این ظرافتها، بیشتر در قالب نوعی حسادت زنانه بیان شده است.
در کل زویا پیرزاد اگر کمی به خود جرأت میداد میتوانست بیشتر از این، حوادث داستان و یا حداقل عشق کلاریس را بست و گسترش دهد و تا حدودی به جذابیت بیشتر داستان کمک کند؛ اما این کار را نکرده و شاید هم نتوانسته است بکند.
برگرفته از منابع اینترنتی
موضوعات مرتبط: معرفی، نقد و بررسی کتاب
برچسبها: نقد کتاب , زویا پیرزاد