یارب دل پاک و جان آگاهم ده
آه شب و گریهی سحرگاهم ده
در راه خودم اول ز خودم بیخود کن
بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده
الهی یکتای بی همتایی، قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی، در همه حال دانایی، از عیب مصفایی، از شرک مبرایی،اصل هر دوایی، داروی دلهایی، شاهنشاه فرمانفرمایی، معزز به تاج کبریایی، به تو رسد مُلک خدایی.
الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان.
الهی ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مؤمنان را گواهی، چه عزیز است آن کس که تو خواهی.
الهی! ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد. ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت. ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت. ای حی بی ذلت، ای مُعطی بی فطرت و ای بخشندهی بی منت. ای دانندهی رازها، ای شنوندهی آوازها، ای بینندهی نمازها. ای شناسندهی نامها، ای رسانندهی گامها. ای مُبّرا از عوایق، ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر و بر عیبهای ما مگیر که تو قوی و ما حقیر، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.
موضوعات مرتبط: عرفان
برچسبها: مناجات , خواجه عبدالله انصاری