عاطفه یک واژهی پربار و معنی داری است که اگر مثل خیلی از واژههای زیبا و پر بار از جمله عشق به موقع و درست استفاده شود زیبا جلوه میکند. عاطفه داشتن یا بی عاطفگی یک رفتار احساسی است که انسانها در قالب این صفت از یکدیگر متمایز میشوند.
وقتی جامعه دچار افسردگی یا به عبارت سادهتر یخ زدگی (فسردگی) میگردد، افراد آن جامعه دچار اختلالات عاطفه میگردند که به صورتهای مختلف علائمی را از خود بروز میدهند. این علائم میتواند بی نشاطی، بی روحی، بی حالی و بی انگیزگی باشد که در فرد شور و نشاط زندگی را خاموش میکند.
افراد این جامعه نسبت به خیلی از مسائل از جمله توجه و تعلق به همدیگر دچار اختلال میگردند، گوشه گیر میشوند، کم حرف و از همه بدتر بی تفاوت به همه چیز میگردند. البته نباید افراد افسرده را با افراد بی عاطفه یکی بدانیم.
عاطفه داشتن یک صفت خوب انسانی است که تا اندازهی زیادی به ژن وابسته است. در خانوادههای عاطفی این صفت بیشتر رشد میکند. همچنین در جوامع سنتی به خصوص جوامع شرقی – سنتی که افراد با هم ارتباط عاطفی و انسانی بیشتری دارند، عاطفه بیشتر احساس میشود.
هرچه اقوام و قبایل به هم نزدیکتر باشند و ارتباط و شور زندگی در آنها مشترک باشد، عاطفه بیشتر خودنمایی میکند.
عاطفه در بعضی از بیماریهای روحی و اختلالات روانی از جمله افسردگی و به خصوص در اختلال شیزوفرنی خیلی کم میشود تا آنجا که مادر به فرزندش هم دیگر آن محبت و عاطفهی مادرانه را بروز نمیدهد. فرزندان در این خانوادهها دچار کمبود عاطفی میگردند و تشنهی محبت می شوند که ممکن است در طول زندگی به خاطر این کمبود مورد سوء استفادهی افراد قرار گیرند و زندگیشان به مسیر بدی منتهی گردد. این انحراف مسیر در سنین جوانی و ازدواج رخ میدهد.
بنابراین خانواده، شغل و جامعه در بروز و یا نقصان عاطفی نقش اصلی را دارد. از آنجا که این صفت میتواند در اثر مشاورههای تخصصی بسیار تغییر کند و قابل افزایش گردد و نگاه شخص را به زندگی تغییر دهد، پیشنهاد میکنم که این اختلال یا احساس افسردگی را بسیار جدی بگیرید و درصدد پیشگیری یا افزایش آن برآیید.
دکتر علی اکبر دولت آبادی روانشناس بالینی
پ.ن: بررسی موضوع عاطفه در ادامه پست "برادر کرونایی".
موضوعات مرتبط: روانشناسی ، دکتر علی اکبر دولت آبادی، روانشناس
برچسبها: روانشناسی , علی اکبر دولت آبادی